امامت عامه:

1-تعریف امامت:

متأخرین:

فاضل قوشچی «امام المتکلمین» در شرح خود بر تجرید الکلام خواجه نصیرالدین طوسی در ابتدای بحث امامت،مقصد پنجم،امامت را اینگونه تعریف میکند :

«هی رئاسة عامة  فی امورالدین والدنیا خلافة عن النبی»

 

با قید خلافة النبی نبوت از تعریف خارج میشود.بنابراین معلوم میشود که نبوت هم در حقیقت همان رئاسة عامة فی امورالدین والدنیا است.تنها قیدی که امامت بیشتر از نبوت دارد همین عنوان جانشینی از پیامبر است.

 

با قید عامه این مطلب فهمیده میشود که این رهبری فراگیر ودر تمامی مقامها میباشد وبر همه ی مسلمین.

 

معاصر:

همچنین علمای معاصر اهل سنت همین دیدگاه را در باب امامت دارند.

در کتاب امامة العظمی عند اهل سنت والجماعة که از کتب معاصر است تعریف بن خلدون به عنوان تعریف مختار مورد قبول واقع شده است که چنین است:

 

«هی حمل الکافة علی المقتضی الشرعی فی مصالحهم الأخرویة والدنیویة الراجعة إلیها،إذ احوال الدنیا ترجع کلها عند الشارع إلی اعتبارها بمصالح الآخرة،فهی فی الحقیقة خلافة عن صاحب الشرع فی حراسة الدین و سیاسة الدنیا به»   المقدمه بن خلدون/الفصل الخامس والعشرون/131

 

نتیجه گیری:

بطور خلاصه میتوان نکات زیر را در تعریف امات نزد متکلمان اهل سنت مشاهده کرد:

1-نبوت وامامت از ماهیت یکسانی بر خوردارند با این تفاوت که امامت خلافت بعد از نبی میباشد.

2-امامت از جنس ریاست است و ماهیتی حکومتی دارد.

3-گستره ی امامت اموردنیوی واخروی را در برمیگیرد و سیاست گذاری باید براساس تعالیم اسلام صورت پذیرد.

4-تبعیت از امام بر همه ی مسلمین واجب است.

2

-ادله وجوب تعیین امام بر مردم:

1-قرآن:

ماوردی در کتاب الأحکام السطانیة /5 چنین میگوید:

«ولکن جاء الشرع بتفویض الأمور إلی ولیه فی الدین،قال الله عزوجل ((یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم)).

ففرض علینا طاعة اولی الأمر فینا و هم الأئمة المتأمّرون علینا»

 

2-عقل:

قوشچی بعداز تعریفی که بر امامت ارائه میدهد چنین میگوید:

«إن الشارع أمر بإقامة الحدود وسدالغثورو تجهیزالجیوش للجهاد و کثیر من الأمور المتعلقة بحفظ النظام و حمایة بیضة الإسلام ممّا لا یَتمّ الّا بإمام و لایتم الواجب المطلق الّا به و کان مقدورا فهو واجب»

 

3-عمل صحابه:

ابن تیمیه چنین میگوید:

«إعلم أنّ الصحابة رضوان الله علیهم أجمعوا علی أنّ نصب الإمام بعد الإنقراض زمن النبوة واجب.بل جعلوه أهمّ الواجبات حیث إشتغلوا به عن دفن النبیّ صلی الله علیه و آله والسلم». الإمامة العظمی/54-58

أحکام السلطانیة/ابویعلی/19

 

4-نتیجه گیری:

آنچه از این بیانات و استدلالها برای ما اهمیت دارد نقشی است که برای امام اهل تسنن قائل هستند.چرا که در تعریف امامت امامت علاوه بر جنبه دنیایی جنبه دینی نیز داشت.اما با دقت در ادله امامت مشاهده میکنیم که رنگ وبوی دینی کمتر و امور دنیایی پررنگتر میشود.

چرا که اهل سنت در امامت فقط یک شأن از شؤون پیامبر را لحاظ کرده اند و آنهم ریاست بر مردم واجرای قوانین است تا جامعه دچار اختلاف نشود.

 

 

3-شروط امامت:

مقدمه:

ارائه این مبحث به این دلیل است که بیشتر و بهتر به امامتی که تعریف میکنند و آن را ریاست عامه در امور دینی و دنیایی ،پس از نبی میدانند پی ببریم و ببینیم که منظورشان از امور دینی چیست؟و از امور دنیا چه غرضی دارند؟ و این که آیا میزان اهمیت امور دینی نزد اهل تسنن در حدی که تعریف و ادله ی وجوب تعیین امام بیان میکند،باقی میماند و یا اینکه هرچه پیشتر میرویم رنگ و آب دینی کم رنگتر و آنچه باقی میماند یک حکومت وسیاست ظاهری و دنیوی است که نامی از اسلام یدک میکشد؟

 

شروط:

ماوردی از علمای معتزلی اهل تسنن میگوید:

 

«وامّا أهل الإمامة فالشروط المعتبرة فیهم سبعة.

أحدها:العدالة علی شروطها الجامعة و الثانی:العلم المؤدّی إلی الإجتهاد فی النّوازل والأحکام والثالث:سلامة الحواس من السمع والبصر واللسان لیصحّ معها مباشرة ما یدرک بها والرابع:سلامة الأعضا مِن نقص یمنع استیفاء الحرکة و سرعة النهوض والخامس:الرأی المفضی إلی سیاسة الرَّعِیّة و تدبیرالمصالح والسادس:الشجاعة والنّجدة المؤدیة إلی حمایة البیضة و جهادالعدوّ والسابع:النّسب و هو أن بکون من قریش لورود النصّ فیه...»

الأحکام السلطانیة/6

 

شروط اختلافی:

1-اجتهاد(علم):

نظریه اول:

علم امام لزوما باید در حد اجتهاد و استنباط از منابع شرعی باشد تا بتواند با اجتهاد خود امور دینی و واجبات الهی را تشخیص دهد و به اجرای آن همت گمارد.

 

نظریه دوم:

اجتهاد لازم نیست.

 

اصل امامت؛تصرف در امور است بر وفق تعالیم اسلامی و حصول این هدف،به این طریق نیز امکان پذیر است که امام میتواند در صورت نیاز از مجتهدان و علما و آرا و فتاوای آنها استفاده کند و لزومی به مجتهد بودن خود او نیست.

 

جمع بندی ابن تیمیه:

ابن تیمیه بعد از ذکر هر دو نظریه و بررسی آن و پذیرش این که اجتهاد امام ضروری نیست،چنین بین دو نظریه جمع بندی میکند:

 

«بسته به ضرورت و مصلحت جامعه اگر در حالت عادی مجتهدی که جامع شرایط امامت باشد وجود داشت او عهده دار مقام امامت خواهد شد.اما در حالت اضطرار ودر صورت عدم وجود امامی که مجتهد باشد،نباید مصالح مسلمین ترک گردد و امور جامعه تعطیل شود.چراکه اصل مطلوب وهدف امامت نقص خواهد شد.بلکه در آن صورت میتوان غیرمجتهدی را که شرایط بیشتری دارد،امام قرار داد نقیصه ی علم اورا از جای دیگری جبران کرد.»  امامة العظمی/251

 

نتیجه:

علمای اهل تسنن خودِ این مسأله را که حد علم امام چیست؟یک امر اجتهادی میدانند.

2-افضل بودن

3-قرشی بودن

 

شرط نبودن عصمت وعلم الهی:

« وهاهنا صفات أخری فی اشتراطها خلاف. الأولی:أن یکون قرشیّا...

الثانی:أن یکون هاشمیا،شرطه الشیعة.الثالثة:أن یکون عالما بجمیع مسائل الدین...وقد شرطه الإمامیة.الرابعة:ظهورالمعجزة علی یده إذ به یعلم صدقه فی دعوی الإمامة والعصمة وبه قال الغلاة،ویبطل هذه الثلاثة واشتراطها فی الإمامة:أنّا ندلّ عن قریب علی خلافة أبی بکر...

ولایجب له شیء ممّا ذُکر...الخامسة:أن یکون معصوماًاشترطه الإمامیة والإسماعلیة ویبطله أنّ أبابکر لایجب عصمته اتفاقاً.»

الموافق،قاضی ایجی3/587_شرح مقاصد تفتازانی 5/243

 

4-نحوه انعقاد امامت:

1-انتخاب:

اولین راه اجماع تمام امت بر شخص واحد است.ولی از آنجا که اجماع تمام امت امکان پذیر نیست وهمه ی آحاد مردم علم و آگاهی لازم را ندارند لذا اهل حل و عقد این مهم را به عهده میگیرند.به این ترتیب که اهل حل وعقد بر امامت یک نفر اجماع کرده با او بیعت کنند.

دلیل مشروعیت:

عمل صحابه در انتخاب ابوبکر بعنوان اولین خلیفه مسلمین

 

تعداد اهل حل وعقد:

1-اجماع همه ی اهل حل وعقد لازم است.

این قول را عمل صحابه در انتخاب خلفای سه گانه نقض میکند.

 

2-تعداد معینی از اهل حل وعقد:

1-چهل نفر

2-پنج نفر:

استشهاد به شورای شش نفره عمر در تعیین خلیفه

3-چهار نفر:

استناد به اینکه بیشترین تعداد شاهد در احکام شرع،چهار تن می باشد وآن هم در اثبات وقوع زنا.

4-سه نفر:

استناد به شورای شش نفره واین که عمر رضایت نیمی از آنها را برای بیعت با امام کافی دانست.

5-یک نفر:

در شورای شش نفره بیعت عبدالرحمن بن عوف برای انعقاد امامت عثمان کافی بوده است.

 

قاضی عضد ایجی از متکلمان معروف اهل سنت چنین میگوید:

 

«إذا ثبت حصول الإمامة بالإختیار والبیعة،فاعلم أنّ ذلک لایفتقر إلی الإجماع،إذا لم یقم علیه دلیل من العقل أو السمع،بل الواحد والإثنان من اهل الحل والعقد کاف،لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم فی الدین اکتفوا بذلک کعقد عمرَ لِأبی بکر وعقد عبدالرحمن بن عوف لِعثمان،ولم یشترطوااجنماع مَن فی المدینة فضلاً عن إجماع الأُمّة... » الموافق3/590

6

-تعدادی که دارای قدرت وشوکت هستند:

ابن تیمیه برای اینکه به چنین سطحی تنزل نکند میگوید:

«وإنما صار إماما(ابوبکر)بِمُبایَعَة جمهورالصحابة الّذین هم أهل القدرة والشوکة،ولهذا لم یضُرَّ تخلُّفُ سعدبن عبادة لأنّ ذلک لایقدح فی مقصودالولایة فإنّ المقصود حصول القدرة والسلطان اللّذین بهما تحصل مصالح الإمامة،وذلک قدحصل بموافقة الجمهور علی ذلک»

 منهاج السّنّة النبوّیّة1/530_إمامة العظمی/182

 

2-استخلاف و عهد:

صورت اول:

امام با مشورت اهل حل و عقد جانشین و امام بعد از خود را تعیین کند.

 

دلیل:

همانطور که ابوبکر بعد از خود عمر را برگزید.

 

صورت دوم:

امام یک جمع محدودی را تعیین کند تا آنها یکی را از میان خود بعنوان امام انتخاب کنند.

 

دلیل:

عمر برای خلافت بعد از خود شورایی شش نفره ترتیب داد.

 

3-غلبه وقهر:

توضیح:

سومین راه برای به امامت رسیدن یک فرد به دست گیری مور جامعه از طریق قهر و زور است که به موجب آن اطاعت از آن حاکم واجب خواهد بود وخروج وقیام بر ضد او حرام میباشد.البته عده ای از خوارج ومعتزله وبرخ از شافعی ها این را نمیپذیرند،اما رأی ومذهب ,عامه بر صحت این طریق قرار گرفته است.

 

دلایل:

1-عبدوس بن مالک:

«قال الإمام أحمد فی روایة عبدوس بن مالک العطار: ومَن غلب بالسّیف حتی صارت خلیفةً وسُمِّیَ امیرالمؤمنین،فلا یحلّ لِأحد یؤمن باللّه والیوم الآخر أن یبیت ولایراه اماما»

الإمامة العظمی/222_احکام السلطانیة،ابویعلی/20

 

2-ابوحارث:

«قال أحمد أیضا فی الروایة أبی حارث فی الإمام یخرج علیه من یطلب المُلک  فیکون مع هذا قوم ومع هذا قوم،تکون الجمعة مع مَن غلب واحتجّ بِأنّ ابن عمر صلّی بِأهل المدینة زمن الحرّة وقال: نحن مع مَن غلب»

الإمامة العظمی/222_احکام السلطانیة،ابویعلی/20

 

الغای شروط امامت در سومین راه:

توضیح:

اگر فردی از راه زور وشمشیر بر مردم حاکم شود از دیدگاه اهل سنت لازم نیست دارای شرایط ذکر شده برای امام باشد.بخصوص شروطی مانند علم وعدالت که لازمه اجرای احکام الهی وامور دینی میباشد.

 

شواهد:

نووی:

حدیث:

«أمّا الطریق الثالث فهوالقهر والإستیلاء،فإذا مات الإمام فتصدّی للإمامة مَن جمع شرائطها من غیراستخلاف ولابیعة وقهرالناس بشوکته وجنوده انعقدت خلافته،لینتظم شملُ (پراکندگی)المسلمین،فأن لم یکن جامعاً للشرائط بأن کان فاسقاَ أو جاهلاً فوجهان.أصحّمهماانعقادها لما ذکرناه وإن کان عاصیاً بفعله»

روضة الطالبین7/266،کتاب الإمامة وقتال البغاة،باب اول،الفصل الثانی،فی وجوب الإمامة وبیان طرقها

امامة العظمی/223

 

توضیح:

به خوبی در این بیان روشن میشود که هدف اصلی ومقصود نهای از امامتی که اهل سنت مطرح میکنند چیست.اگر واقعا اقامه ی حدود واحکام اسلامی در نظر باشد،آیا باز هم می توان از شروطی هم چون علم -هرچند نه در حد اجتهاد-وعدالت صرف نظر کرد؟

 

روشن است که آنچه به عنوان شرط مطرح میشود در حد توصیه وترجیح است وشرط لازم نیست.

 

مسلم:

صحیح مسلم از حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند:

«...یکون بعدی أئمة لایهتدون بهُدآیَ ولایستنّون بسنّتی وسیقوم فیکم رجال قلوبهم قلوب الشیاطین فی جثمان إنس،قال:قلت:کیف أصنع(چه کنم) یا رسول الله! إن أدرکتُ ذلک؟

قال:تسمع وتطیع للأمیر وإن ضرب ظهرک وأخذ مالک فاسمع وأطع»

صحیح مسلم3/1476،باب وجوب ملازمة جماعة المسلمین...

 

 

5-شرایط عزل امام:

توضیح:

در بحث از شرایط خلع وعزل امام از حکومت،یک دسته شروطی وجود دارد که تقریبا در آن اختلافی نیست.

 

شروط:

1-خارج شدن از دایره ی اسلام:

توضیح:

اگر امام به به وادی کفر درآید ومرتد شوددر این صورت باید او را عزل کرد وهرکه بر این کار قادر باشد اما آنرا ترک کند،گنهکار خواهد بود وهرکه نمیتواند باید هجرت کند واز دایره ی حکومت امام خارج گردد.

 

ابن حجر:

«إنّه -أی الإمام-ینعزل بالکفرإجماعا،فیجب علی کلّ مسلم القیام فی ذلک فمن قوی علی ذلک فله الثواب ومن داهن فعلیه الإثم ومن عجز وجبت علیه الهجرة من تلک الأرض»

فتح الباری فی شرح صحیح البخاری،ابن حجر13/109 والإمامة العظمی/470

 

2-ترک نماز:

توضیح:

بنابر احادیث صحیح از اهل سنت اگر امام فسق و فجور را به این حد برساند که اقامه ی نماز را ترک کند کفر او قطعی است وعزل او وخروج علیه او واجب خواهد بود.اما اگر فسق او به حد ترک نماز نرسد امامتش منعقد است وهر که بر او خروج کند بدعت گذار وخارج از دین خواهد بود.

 

احمد بن حنبل:

طبقات حنابله،محمد بن ابویعلی 2/22،الطبقة الثانیة،ش558

«...ومن خرج علی إمام من أئمة المسلمین فهو خارجیّ قد شقّ عصا(شکافتن جمعیت) المسلمین،ومن خالف الآثار فمیتَتُه میتة جاهلیة لایحلّ قتال السلطان ولاالخروج علیه و إن جار و ذلک قول رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لِأبی ذر الغفاری:

إصبر و إن کان عبداً حبشیاً... ولیس فی السنة القتال السلطان فإنّ فیه فساد الدنیا والدین»

 

3-نقص در تصرفات:

 

1-وظایفش را نتواند انجام دهد.

2-زیر دستانش فرمانروایی او را نکند.

3-فرد دیگری بر علیه او قیام کرده و بر او مسلط شود.

4-نقص جسمانی پیدا کند.

 

فسق و فجور و ظلم:

توضیح:

در این که آیا فسق و فجور و ظلم امام را از مقامش عزل میکند یا نه،اختلاف وجود دارد.

غالب علمای اهل تسنن قایل به عدم عزل امام در اینصورت هستند.

علمایی همچون نووی بر این مطلب ادعای اجماع کرده اند.

شرح صحیح مسلم ،نووی12/299

......................

الإمامة العظمی،ص502

«ذهب غالب أهل السنة و الجماعة إلی أنّه لایجوز الخروج علی أئمة الظلم والجور بالسیف ما لم یصل بهم ظلمهم و جورهم إلی الکفر البواح،أو ترکِ الصلاة والدّعوة إلیها أو قیادة الأمة بغیر الکتاب الله تعالی»

 

برخی از معتزله و اشاعره و خوارج خروج بر امام فاسق را واجب می دانند.

 

أدله و شواهد:

عقلی:

رعایت مصالح و مقاصد شریعت و حفظ جامعه اسلامی.زیرا خروج بر امام ضررش از تحمل ظلم وستم امام بیشتر است.

ابن تیمیه:

«و قل من خرج إمام ذی السلطان إلّا ما کان توَلَّد علی فعله من الشرّ أعظم ممّا توَلّد من الخیر»

الامامة العظمی ص512_منهاج السّنّة4/527

 

نقلی:

ابوالحسن اشعری:

میگوید« و من دیننا أن نصلی الجمعة والأخیاد(نماز عید) خلف کل بَرّ و فاجر...کما روی أنّ عبدالله بن عمر کان یصلّی خلف الحجاج»

«ونری(معتقدیم) الدّعاء لأئمة المسلمین بالصلاح والإقرار بإمامتهم وتضلیل من رأی الخروج علیهم،إذا ظهر منهم ترک الإستقامة(خروج از راه مستقیم) و نُدینُ بإنکار الخروج بالسیف و ترک القتال فی الفتنة»

تبیین کذب المفتری،ابن عساکر ص161و162

 

ابن تیمیه:

«إذا ظهر من المصلی بدعة أو فجور وأمکن الصلاة خلف مَن یعلم أنّه مبتدع و فاسق مع إمکان الصلاة خلف غیره، فأکثر أهل العلم یُصحّحون صلاة المأموم و هذا مذهب الشّافعی و هو أحد القولین فی مذهب مالک و أحمد»

 

« وأمّا إذا لم یمکن الصلاة إلّا خلف المبتدع و الفاجر کالجمعة الّتی إمامها مبتدع أو فاجر و لیس هناک جمعة أخری فهذه تصلّی خلف المبتدع والفاجر عند عامّة اهل السنة والجماعة وهذا مذهب الشافعی و أبی حنیفة و أحمد بن حنبل و غیرهم من أئمة السنة بلاخلاف عندهم»

 

 

 

6-نتیجه گیری:

آنچه در نزد اهل تسنن مهم است سیاست امور دنیوی است و شرایطی که برای تأمین امور دینی و و إقامه حدود و... در تعریف و شرایط امام بیان می دارند،به سرعت رو به زوال رفته تأثیر و اهمیت خد را از دست می دهد و نهایت آنچه باقی می ماند چیزی جز چهره یک والی و حاکم که بر جامعه اسلامی حکومت کند باقی نمی ماند.

 

تمام تلاش اهل سنت معطوف است بر حفظ وضعیت موجود و مشروعیت بخشیدن به آن چه در تاریخ افتاده است نه آنکه به دنبال کشف حقیقت امامت از میان متون دینی و معارف شریعت اسلام باشند.آنچه ثمره زحمات وتلاش اینان است:

               « بافتن فلسفه امامت است و نه یافتن حقیقت امامت»

 


 

نوشته شده توسط سجاد آذریان در دوشنبه هشتم آبان 1391 ساعت 23:35 موضوع امامت | لینک ثابت